برچسب:
نویسنده: بهراد کاشفی
زمستان دوباره هجوم آورده بهار را...
باید در آغوش بگیرمت...
ایمان دارم تمام کشاورزهای سرزمینم, دعایم میکنن برای دوباره آوردن عطر بهار....
برچسب:
نویسنده: بهراد کاشفی
از خودم ک خسته می شوم.... به تو پناه می برم.... در امتداد دستانت.... در نقطه ی صفر بی مرز آغوش ات..ساحلی پنهان نهفته است... پهلو می گیرد کشتی شهرآشوب من....
و تو تجلی پیدا میکنی در من به شکل آینور... آینه و نور...:*
...
برچسب:
نویسنده: بهراد کاشفی
هر لحظه جوخه ای از کلمات در من انتحار میکنند.....
من معدن کلمه ات لاشه شده ام.....
برچسب:
نویسنده: بهراد کاشفی